حسين بن حسن خوارزمي

606

شرح فصوص الحكم

است ، و فعل او عين او نيست . پس إبطال عين و تخريب وجود به سبب فعلش نبايد كرد ، و فعل به حقيقت جز حق را نيست ، از آن كه مبدأ فعل صفات است و مبدأ صفات ذات ، و ذات جز عين وجود متعيّن نيست و وجود حق است . پس همه مستهلك است در عين ذات حق تعالى ، لا جرم فاعل حقيقى اوست . با وجود اين مذمّت كرده مىشود بعض افعال ، و ممدوح مىگردد بعضى . و لسان الذم على جهة الغرض مذموم عند الله . چون شيخ - قدّس سرّه - نفى فعل از عبد كرد ، مىگويد : چون كسى مذمّت كند چيزى را كه موافق غرض او نيست ، اين مذمّت عند الله مذموم است از آن كه مذمّت كننده را قبلهء نظر موافقت غرض و حظَّ نفس خويش است « 14 » بخلاف آن چه شرع مذمّت آن مىكند ، چه مذمّت شرع اخبار است از آن چه در نفس چيزى بر آنست و شارع را در اين معنى غرضى نيست . فلا مذموم إلا ما ذمه الشرع ، فإنّ ذم الشرع لحكمة يعلمها الله أو من أعلمه الله ، كما شرع القصاص للمصلحة إبقاء لهذا النوع و إرداعا للمعتدى حدود الله فيه . « وَلَكُمْ في الْقِصاصِ حَياةٌ يا أُولِي الأَلْبابِ » و هم أهل لب الشيء الذين عثروا على سرّ النواميس الإلهية و الحكمية . پس هيچ مذموم نيست مگر آن چه شرع به مذمّت او ناطق است ، چه ذمّ شرع از براى حكمتى است كه حق مىداند و آن كه حق به عنايت خويش او را اعلام كرده است . [ 250 - ر ] و در اين كلام تصريح است كه نزد شيخ ، حسن و قبح شرعي است نه عقلى ، چنان كه قصاص مشروع شد از براى مصلحت ابقاى نسل اين نوع ، و از روع و منع آن كه از حدود الهى تعدى مىكند . و در اين معنى نازل شد قول حق كه مىفرمايد : * ( وَلَكُمْ في الْقِصاصِ حَياةٌ يا أُولِي الأَلْبابِ ) * « 15 » » . و اولو الألباب طايفه [ اى ] اند كه « 16 » به مغز هر چيزى رسيده باشند و اطلاع يافته بر اسرار شرايع الهيه و بر احكامى كه اقتضا مىكند آن را عقل اولو الألباب كه به حقيقت و اقفان اسرار وجود و عارفان حكم احكام شرعيه و عقليه ايشانند .

--> « 14 » قا : « است » نبود . « 15 » س 2 ى 179 . « 16 » قا : « كه » نبود .